مرتضى راوندى

119

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

باز آمدند و حصاركى خراب كى در ميهنه بود عمارت كرده بودند و در آنجا متوطن گشتند و از آن حصار تا به مشهد شيخ مسافتى باشد نيك دو روزه » [ اسرار التوحيد ، ص 386 ] . وضع عراق نيز در اين دوره ، خاصه در دورهء هرج‌ومرج بعد از ملكشاه تا حملهء مغول ، چندان با خراسان فرق نداشت . تنها تفاوت در آن بود كه به حملهء غزان وحشى و خونخوار دچار نشده بود و گرنه تركمانان سلجوقى و بعد از آنان ، غلامان ترك و خوارزميان در طول يك قرن و نيم ، دمار از روزگار عراقيان برآورده و مردم اين قسمت ثروتمند را به خاك سياه نشانده بودند . با آنكه طغرل بيك ، هنگام تسلط به نيشابور ( رمضان 429 ) ، تركمانان را كه اصرار به غارت آن شهر پرثروت داشته و با طغرل بيك در اين‌باره مناقشهء سخت مىكرده‌اند ، بلطايف - الحيل ، از غارت آن شهر باز داشته بود . ليكن هنگام تسلط بر بلاد عراق ، او و سپاهيانش از هيچ بدكارى و ظلم ابا نكردند . طغرل در عراق ، بر خزائن و دفائن ديلمان دست يافت و آن را به باد تاراج داد . [ تاريخ دولة آل سلجوق ، ص 8 ] و او و ابراهيم ينال در تمام بلاد عراق تا حدود قرميسين ( كرمانشاه ) بتاخت‌وتاز و برانداختن امراى ايرانى كه در اين سرزمين وسيع حكومت مىكرده‌اند سرگرم شدند . براى آنكه ميزان ستم و جور و فساد تركمانان را در عراق دريابيم ، كافى است كه به نقل قول عماد الدين محمد بن حامد الاصفهانى ، صاحب تاريخ دولة آل سلجوق ، در اين‌باره بپردازيم كه گفته است : « و لم يترك الترك و ردا الا شفهوه و لا حسنا الا شوهوه ، و لا نارا الا ارشوها و لا دارا الا شعثوها ، و لا عصمة الا رفعوها و لا وصمة الا وضعوها . و اجفل الملوك من خوف اقدامهم ، و تنحوا من طريق ضرامهم ، فما جاؤا الى بلدة الا ملكوا مالكها ، ملاؤا مسالكها ، و ارعبوا ساكنيها ، و اسكنوها الرعب ، و غلبوا ولاتها . . . » « 1 » [ تاريخ دولة آل سلجوق ، ص 9 ] . بدبختى عراق ، مخصوصا در آن بود كه بيشتر مردم آن را ، تركمانان و خراسانيان ، مردم بددين و « بدمذهب » مىدانستند و به‌همين سبب هم از قبول آنان براى همكارى با خود امتناع داشتند و پيداست كه با چنين مردمى به غير از آن رفتارى پيش مىگرفتند كه در خراسان پيش گرفته بودند . بعد از دورهء سلاجقهء بزرگ ، كه به‌هرحال دورهء آرامش و نظم بوده و سطوت نظام الملكى از آزردن مردم آن سامان تا حدى جلوگيرى مىكرده است ، يعنى از دورهء جانشينان ملكشاه ، عراقيان مصائب گوناگونى را تحمل كردند . اختلافات و كشاكشهاى شديد بركيارق با محمود و محاصرهء اصفهان و مبارزات محمد و بركيارق با يكديگر و اين هردو برادر با سركشان سلجوقى ديگر ، باعث شد كه شهرهاى عراق تا استقرار مجدد وضع سلطنت سلاجقه ، هرچند يك بار ، پى سپر قواى سلجوقى شود . بعد از ضعف سلاجقهء عراق ، چنان كه مىدانيم ، امراى مختلف آنان هريك دستگاهى

--> ( 1 ) . ترجمه فارسى : « تركان گلى نماند كه بر لب نبرده باشند ، و زيبايى نماند كه زشتش نكرده باشند و آتشى نماند كه دامن نزنند ، و خانه‌اى نماند كه از هم نپاشند و ناموسى نماند كه از تجاوز آنان مصون باشد ، و عيبى نماند كه بنيان نگذارند . پادشاهان از بيم پيشروى ايشان فرار كردند و از روى آتشهايى كه برمىافروختند مىگريختند . به هر شهرى رسيدند صاحب آن را به غلامى گرفتند . راهها را غير قابل عبور ساختند و بر دلهاى مردم هراس افكندند و بر واليان شهرها چيره شدند . . . »